مصائب ...
از خانم کتابفروش آدرس کتابهای آلن دوباتن را میگیرد. پشت سر خانم کتابفروش ریز ریز قدم برمیداریم و بعد میایستیم روبروی کتابهای آلن دوباتن. کتاب مدرسهی شادکامی را نشانم میدهد و میگوید این چطور است؟ آمدهایم برای دوست من، هدیه بخریم. کتاب را ورق میزنم. کتاب مصائب عشق را نشانم میدهد و میگوید من این را چند باری خواندهم، تو هم؟! من میگویم من سیر عشق را خواندهام که آن لحظه نمیدانم هر دوی اینها، یک کتاب هستند. بعد وارد یک دیالوگ درونی با او میشوم به این فکر میکنم مگر تو چقدر مصیبت کشیدهای که چند بار مصائب عشق خواندهای؟! بعد آرزو میکنم که فقط مصیبت کش خودم بوده باشد. خانم کتابفروش که شبیه دکتر سین دوران لیسانسش است حالا از ما دور شده، میگویم صدایش میکنی سراغ کتابهای نشر اطراف را بگیری؟! میرود که سوال بپرسد. کتاب مصائب عشق را ورق میزنم، با خودم فکر میکنم کتاب را بردارم و بگویم این هدیهی تو به من. چرا؟ چون دلم میخواهد دستخطش را یادگاری داشته باشم! و به این فکر میکنم که اگر برایم کتاب بگیرد میتوانم بخواهم صفحهی اولش را برایم پر کند. کتاب توی دستهایم است که با کتابِ « کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد؟» برمیگردد. میگوید که خانومه میگوید این کتاب خوبی است. میگویم آره و خودم هم در گزینههایم، این مورد را در نظر داشتم. بعد از علاقهم به نشر اطراف میگویم. مصائب عشق را همانجا رها میکنم و میرویم سراغ نشر اطراف..... بعد از خرید کتابِ هدیه برای دوست و بیرون زدن از کتابفروشی، پای یکی از مصیبت هایمان، وسط کشیده میشود، اوقات مان تلخ میشود هوشمندانه پیشنهاد میدهد برگردیم و برویم در کافهی وسط آن کتابفروشی بزرگ، کام تلخ مان را شیرین کنیم. اسموتی میخواهد و ندارند. ترامیسو سفارش میدهد و چای. مینشینیم به چای نوشیدن و ترامیسو خوردن و مصیبت هایمان را میگذاریم روی میز که شیرینیِ ترامیسو، زهرش را بگیرد و گواراییِ چای تازه دم، کاری کند بلکه از گلوی مان پایین برود.مدام چشم هایش را چک میکنم ببینم این خشم و کلافگی جا خوش کرده در مردمک چشم هایش چه زمانی میرود تا آن چشمهای معصوم و مهربان برای دیدنم برگردند؟ وسط های گپ زدن میگویم الان مردم فکر میکنند ما چه دونفرِ قشنگ و فرهیختهای هستیم! در احاطهی کتابها چای مینوشیم، لابد فکر میکنند داریم در مورد کافکا و داستایفسکی و.. صحبت میکنیم. میخندد و میگوید خب خبر ندارند از مکالمات رد و بدل شدهی ما. وقتی صحبتهای فوق علمی تخصصی مان تمام میشود! صحبت از گرانیهای چند مرتبه ی حتیٰ شیر پاستوریزه در سه ماه اخیر تمام میشود، صحبت از ترامپ پدرسگ تمام میشود، صحبت از مصائب خودمان دو تا در این کشور قشنگ و گرامیِ مصیبت زده تمام میشود، کافه و کتابفروشی را ترک میکنیم. من کمتر تلخم و امیدوارم او هم...